محمد بن جرير الطبري (مترجم: جمعى از علماء در نيمه دوم قرن چهارم)

552

جامع البيان عن تأويل آي القرآن (تفسير طبرى) (فارسى)

176 - و اگر خواستيمى برداشتيمى او [ را ] « 1 » بدان ، و لكن او هميشگى شد سوى زمين « 2 » و متابعت كرد آرزو « 3 » خويش را ؛ داستان او چون داستان سگ است : اگر بردارى يعنى برامشى ( ؟ ) بر او ، بدمد ؛ يا بگذارى او را ، بدمد . آنست داستان « 4 » آن گروه آن كسها كه بدروغ داشتند آيتهاى ما ، قصّه كن قصّه‌ها « 5 » مگر ايشان انديشه كنند * 177 - بدست داستان آن گروه آن كسها كه بدروغ داشتند آيتهاى ما و تنهاى خويش را بودند و ستم همى كردند * 178 - هر كى بنمايدش خداى عزّ و جلّ راه ، اوست راه يافته ؛ و هر كى گم شود ، « 6 » ايشانند ايشان زيان كاران * 179 - و بدرستى كه بيافريديم دوزخ را بسيارى از ديو و مردم ؛ كه ايشانراست دلها اى كه نه اندريابند بدان ، و ايشانراست چشمهايى كه نه بينند بدان ، و ايشانراست گوشهااى كه نه شنوند بدان ؛ ايشانند چون چهارپايان « 7 » [ بلكه « 8 » بىراه‌تر . ايشانند ايشان غافلان « 9 » *

--> ( 1 ) - اگر خواستيمى ما برآورديمى او را بدان نام . ( خ ) - اگر خواستمى برآوردمى و را بدان آيت‌ها . ( صو ) و اگر خواستمى برداشتمى بلعام را بدان عبادة . ( نا ) ( 2 ) - و لكن او خواست هميشگى به زمين . ( خ ) ( 3 ) - هوى . ( نا . خ ) ( 4 ) - صفت وى چون صفت سگ است اگر نيرو كنى بر وى به تو اندر جهد يا زبان بيرون كند يا اگر دست بازداريش اندر جهد يا زبان بيرون كند . اينست صفت . ( صو ) - داستان او چون داستان سگ است اگر حمله كنى بر او همى دمد و اگر دست باز دارى او را همىدمد . اينست داستان . ( نا ) - در نسخهء ( خ ) ان تحمل عليه يلهث أو تتركه يلهث معنى نشده است . ( 5 ) - پديد كن خبرها ( صو ) - بر خوان قصه بر ايشان . ( نا ) - برخوان قصه‌ها . ( خ ) ( 6 ) و هر كه را گمراه گرداند . ( صو ) - و هر كه گم كند : ( نا ) - وانك بىراه كند . ( خ ) ( 7 ) - از اينجا تا اول آيهء 185 از نسخهء متن افتاده است . از نسخهء ( خ ) نقل شد . ( 8 ) چون ستوران بلكه . ( خ ) - چون ستوران نكه . ( نا ) - چون ستوران نه كه . ( صو ) ( 9 ) ايشان دل بردگانند . ( صو )